داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پدر «کریم» مردی سی و چند ساله است که کار درست و حسابی ندارد. کریم 15 ساله است. پدرش قصد دارد «گلنگار»، خواهر کریم را به عقد کدخدا در بیاورد. گلنگار در کودکی از بام افتاده و یک پایش میلنگد ولی با وجود اين ضعف از خانه فرار میکند. کریم او را پیدا میکند و قول میدهد که نگذارد او با کدخدا ازدواج کند؛ اما... .