داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
جرقه پس از جرقه هر کاری میکردند توانی برای راه اندازی تکان آتشفشان نداشتند و هر کدام یکی پس از دیگری، سالها تلاش میکردند تا مرگی برای نخستین سازنده به ارمغان آورند. هر دری که بشر به ذهن خویش میرسید، زده شد تا نابودی را در آغوش گیرد. چرا که نیستی از دست آنها فرار میکرد. در این زمین، با هر خوارگ، یک مهره تکان میخورد و با هر سکون، یک اسطوره از جهان خارج میشد. تماشای برونرفت خدایان و راهیابی تجسم آنان، زمین بازیای لذتبخش بهر راضی ساختن کسانی که بخشی از حیات شدهاند، پدیدار میساخت. گر چه این میان، تنها کسانی که بخشی از نبرد نامیراهای بدون قدرت و فانیهای قدرتمند نبودند، تاوان نبرد خونین را با بهایی ابدی پرداخت میکردند.