داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"نازپری" دختری شانزدهساله است که در مسیر مدرسه با پسری به نام دانیال آشنا شده و به وی دل میبندد. پدر نازپری فردی مستبد است، او به محض اطلاع یافتن از عشق نازپری نسبت به دانیال تصمیم میگیرد او را به اجبار به ازدواج با شخص دیگری وادار سازد.این شخص "هوشنگ" نام دارد که دلباختهی نازپری است. سرانجام به رغم تمام تلاشها و مخالفتهای نازپری ازدواج آن دو سرمیگیرد. نازپری که از این ازدواج ناراضی است به شوهرش خیانت میکند. اما سرانجام با محبتهای شوهرش از این امر پشیمان شده و با خوردن سم دست به خودکشی میزند.