داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان حکمت دختر جوانی است که برای گذران زندگی و تأمین شهریة دانشگاه، مجبور میشود در خانة ثروتمندان مشغول به کار شود و امرار معاش کند. او به تهران آمده و مجبور است خود، به ادارة امور خویش بپردازد. او گذشته را تیره و تار میبیند و کمکم میل به خوشبختی و زندگی چون ثروتمندان در وی به آرزویی بزرگ تبدیل میشود. دختر جوان در خانة یکی از ثروتمندان عروسکی پیدا میکند و آن را به خانه میآورد. روزی عروسک به صدا در میآید و به دختر مژده میدهد که میتواند او را به آرزوهایی برساند. کمکم دختر وارد زندگی جدید، با پدر و مادری جدید و سبک زندگی جدید میشود. امّا در این مسیر،عروسک از وی میخواهد که روحش را تسلیم وی و جسمش را نیز تقدیم پسری شرور کند. دختر که در این مدّت تنها تظاهر به خوشبختی میکرده است، اینبار آرزو میکند که به زندگی خود برگردد و چون گذشته آرزوهای خود را با توکّل به خدا و تلاش به حقیقت برساند.