نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه فارسی - قرن 14
"آن شبی که دژخیم آمد" نمایشنامهای است در سه صحنه و داستان آن بدینقرار است: پیرمردی قهوهخانهدار در شهرهای مرزی درگیر جنگ، داستان شهادت نوهاش را هفت سال پیش و در ابتدای جنگ برای دوپیجی جوان حکایت میکند: در روزهای اول که هنوز مسالهی جنگ جدی نشده بود، شبی که طبق عادت، پیرمرد و نوهاش از رانندههای کامیونهای عبوری پذیرایی میکردند و همهی بحثها بر سر حملهی عراق و شروع جنگ بوده، ناگهان صدای تیراندازی توجه همه را به خود جلب کرده و همه متوجه جوانی میشوند که زخمی است. یک راننده حاضر میشود جوان را به بیمارستان برساند. پس از دقایقی یک فرماندهی عراقی به همراه چند سرباز وارد شده و سراغ جوان زخمی را میگیرند. نوهی پیرمرد برای این که دیگران مجالی برای فرار داشته باشند یک نشانی اشتباه به فرمانده داده و با وی راهی میشود. فرمانده پس از این که متوجهی این فریب میشود پسر کوچک را با گلوله به شهادت میرساند. دو بسیجی جوان از شنیدن این خاطره سخت متاثر شده و به پیرمرد پیشنهاد میدهند تا یک چایخانه صلواتی در جبهه و برای رزمندگان تاسیس کند و این پیشنهاد با استقبال او مواجه شده و با جوانها راهی میشود.