داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مهدی»، پسر جوانی است که یک برادر به نام «جواد» و یک خواهر به نام «الناز» دارد. مادرش نمیتواند حرکت کند و هر روز روی ویلچر مینشیند و به قبرستان میرود تا شاید مردم از سر دلسوزی به او پولی بدهند و او بتواند شکم فرزندانش را سیر کند. مهدی، مصمم است که کاری پیدا کند، تا اینکه در اتفاقی ناخواسته با مردی به نام «اکبر» آشنا میشود. اکبرآقا او را به قهوهخانه میبرد تا در آنجا کارگری کند اما... .