داستانهای حیوانات موشها - داستان
داستانهای حیوانات موشها - داستان
«جانی» در کمد و «تیمی ویلی» در باغ به دنیا آمده بودند. تیمی ویلی، موش روستایی بود که اشتباهی در سبدی به شهر برده شد. باغبان هفتهای یکبار سبزیها را در یک سبد بزرگ بستهبندی میکرد و با گاری به شهر میفرستاد. باغبان سبد را جلوی در گذاشت تا هنگامی که گاریچی از آنجا رد میشود آن را بردارد. ویلی از سوراخی که روی سبد بود به داخل آن خزید و پس از خوردن مقداری نخودفرنگی سریع به خواب رفت. وقتی که سبد را داخل گالری گذاشتند او هراسان بیدار شد و صدای تلقتلق پاهای اسبی را شنید. ویلی، کیلومترها در میان سبد سبزیجات تکان میخورد و ترسیده بود. در آخر کار، گاری مقابل خانه ایستاد، گاریچی سبد را پایین گذاشت و داخل خانه برد. ویلی که تمام عمر خود را در یک باغ زندگی کرده بود از اینکه اتفاقی بیفتد و صدمه ببیند میترسید و... .