اردکها - داستان روباهها - داستان
اردکها - داستان روباهها - داستان
اردکی به نام «جمیما» در کنار یک خانم کشاورز زندگی میکرد. خانم کشاورز هیچگاه اجازه نمیداد جمیما جوجههایش را به دنیا بیاورد. جمیما که از این مسئله بسیار ناراحت بود تصمیم میگیرد تا لانهای دور از مزرعه درست کند. او سفرش را آغاز میکند و در بین راه با روباهی آشنا میشود، جمیما ماجرا را برای روباه تعریف میکند و روباه او را به کلبه تابستانی خودش میبرد تا در آنجا بتواند به راحتی جوجههایش را به دنیا بیاورد اما... .