داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
فردا تولد «حنوذه» است و «ژوژو»، جنِ سفید مطمئن است که پدر حنوذه دستور داده است تا از چند روز پیش تدارکات جشن را آماده کنند. او به «شعاذِ» کثیف دستور داده تا سفارش ساخت بهترین گردنبند الماس را به «آموبِ» جواهرساز بدهد. آموب پس از گرفتن سفارش فورا برای تهیه الماس به افریقا میرود. ژوژو که به گربهاش «مخملی» قول داده تا او را به چین ببرد باید فورا دست به کار شود تا بتواند خود را به موقع به جشن برساند اما... .