داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«يلدا»، زني تنهاست كه از همسرش جدا شده و تنها دخترش با پدرش زندگي ميكند. او كه به تازگي به آپارتماني جديد نقلِ مكان كرده است در اولين روزهاي حضورش صداي داد و فرياد و ناسزاگوييهاي همسايهاش را ميشنود و باعث ميشود كه براي اعتراض به در خانه آنها برود، اما حضور دختربچه 7 سالهاي به نام «سمانه» جلوي در زبان اعتراض يلدا را خاموش ميكند. چند روز بعد، سمانه با اضطراب به سراغ يلدا ميرود و او را به خانهشان هدايت ميكند جايي كه مادر سمانه بيهوش روي زمين افتاده است و... .