داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان روایتی از زندگی پرفرازونشیب پسری بازیگوش به نام «آذرخش» است. او در کودکی مادرش را از دستداده و اینک با پدرش زندگی میکند. یک روز او در میدان شهر معرکهگیری پهلوانی را میبیند که میتواند کارهای عجیبی انجام دهد. آذرخش تمام حواسش به پهلوان است و دوست دارد یک روز مانند آن مرد پهلوان شود تا بتواند با زورگوییهای حاکم و ظلم و ستمهای آن مبارزه کند.