داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پیرمردی که از ابتدای کودکی نابینا بوده به مرد بزرگی تبدیل شده است. چرا که در تمام حالات شاکر خدای بزرگ بوده و هرگز نابینایی خویش را نشان کملطفی او ندانسته است. مرد با وجود اینکه از نعمت بینایی محروم است اما دل بزرگی دارد و عقلی سلیم که میتواند همهچیز را سنجیده و به درستی نتیجهگیری کند. هرگز کسی حرف ناشایست و رفتار نادرستی از وی ندیده است. او آنقدر به آموختن علاقه دارد که به حوزهی علمیه رفته و به بحث و صحبتهای طلبهها گوش داده و مطالب بسیاری از این راه آموخته است تا جایی که بسیاری، مشکلات و مسائل دینی خویش را از او میپرسند. شفی پیر نابینا در تمام طول زندگی خویش از لحظهلحظهی آن لذت برده و همیشه شاکر نعمتهای بیکران الهی بوده است.