داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«محمود» با وجود داشتن همسرش «نسرین» و فرزندش «مهرداد» در دام عشق زنی به نام «عاطفه» گرفتار شده است. او نسرین و مهرداد را نزد مادرش میبرد و خود به همراه عاطفه به تهران میآید. شریک کاریش به او خیانت میکند و محمود تمامی سرمایة خود را از دست میدهد و به علّت بدهی راهی زندان میشود و معتاد میگردد. عاطفه در این میان هیچ سراغی از او نمیگیرد. بعد از مدتی محمود آزاد میشود و نزد نسرین و مهرداد میرود. پس از چند سال نسرین باردار میشود و عاطفه به زندگی سعادتمندانة آنها حسادت میکند و تمام قضایا را برای نسرین توضیح میدهد. بحثی بین نسرین و محمود در میگیرد. نسرین بچهاش را از دست میدهد و خودکشی میکند. مهرداد نزد مادربزرگش بزرگ میشود و محمود که در اندیشة انتقام از عاطفه است، بعد از تعقیب او را مییابد. در حالیکه عاطفه ازدواج کرده و باردار است. در اجرای نقشة انتقام محمود، علاوه بر عاطفه خود محمود نیز کشته میشود.