داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شانزده ساله بود که فهمیدم فرزند خواندهی یک خانواده فقیر روستایی هستم. خانوادهای که از مال دنیا یک خانه نقلی و یک زمین اجارهای داشتند که رویش کار میکردند و سرِ سال باید اجاره زمین را پرداخت میکردند. حال اگر اون سال کشت خوبی برداشت میشد، وضعیتمان بد نبود؛ ولی وای به اون سالی که کمبود باران بود. در چنین مواقعی، وضعیت کشت و کار خراب میشد و در این صورت، تمام سال را در فقر و بدبختی به سر میبردیم.