داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروه سنی (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «خروس بعد از قوقولیقوقوی اول صبح، آمد توی لانه و نشست وسط گل قالی و به مادرش گفت که ننه مرغی من میخواهم داماد بشوم. ننه مرغی با خوشحالی گفت که مادر فدایت بشود، اتفاقاً یک دختر خوب برایت سراغ دارم. مرغک نوک حنایی را یادت هست؟ خروس میخواست حرف بزند که ننه مرغی نگذاشت و دوباره گفت که تو و مرغک نوک حنایی وقتی جوجه بودید با هم، همبازی بودید، بسیار مرغ زیبا و مهربانی است و من دوست دارم عروسم بشود».