داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
گربة حنایی پس از تعقیب موش پرکار، سرانجام با یک حملة غافلگیر کننده، دم او را کند. موش پرکار که دید دمش کنده شده گریهکنان از گربه پرسید که چه جوری میتواند ظاهر قبلیاش را بدست آورد. گربه دلش سوخت و به او گفت که پیش گاو برود و پیالهای شیر از او بگیرد. او با تلاش فراوان دمش را پس گرفت. کتاب مصوّر حاضر، حاوی داستانی دربارة پرکاری و سختکوشی است که برای کودکان گروه سنی (الف) و (ب) به نگارش در آمده است.