داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«سوگلی» دختر شانزده ساله، زیبا، بااستعداد و نازپرورده است. پدر او «چنگیز» یکی از ملاکان ثروتمند شمال و مادرش یکی از تجار فرش در ایران است. چنگیز در یکی از سفرهایش به ترکیه با یکی از دوستانش به نام «فرامرز» به خانه برمیگردد. فرامرز مردی سی و پنجساله است که عاشق سوگلی میشود و از او تقاضای ازدواج میکند. او به سوگلی قول سفر به فرانسه را میدهد و سوگلی با رویاهای سفر به فرانسه، و با اصرار پدر، با فرامرز ازدواج میکند. در مدت بسیار کوتاهی سوگلی به خیانتها و فسادهای اخلاقی فرامرز پی میبرد، و از او جدا میشود. زمانی که به خانة پدری برمیگردد با مرگ مادر و به تصاحب درآمدن خانة پدری توسط «فریبا» خواهر فرامرز مواجه میشود. فریبا با ترفند و فریب و معتاد کردن پدر سوگلی با او ازدواج کرده و خانة آنها را تصاحب میکند. سوگلی که از خانة پدری رانده میشود، برای بازگو کردن مشکلش نزد یکی از دوستان پدر که کاپیتان کشتیای است میرود، او سوار بر کشتی میشود و در یک حادثه در گودالی عمیق فرو میرود و سر از جزیرهای متروک درمیآورد. جایی که سرنوشت نامعلومی انتظار وی را میکشد.