داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
«بابی» همیشه خود را در کلاس بهتر از بقیه میدید و پز میداد. او مسابقههای مختلف مانند شیرجه زدن، از درخت بالا رفتن و حتی نمره گرفتن را با بچههای کلاس ترتیب داد تا ثابت کند از همه بهتر است. اما در همه مسابقهها نفر اول بچههای دیگر میشدند. او با خود فکر کرد که از همه بهتر نیست و با ناراحتی به خانه رفت. در خانه پدرش همه چیز را فهمید و به او گفت غرور و خودستایی چیز خوبی نیست و تو هم مثل بقیه هستی و نباید فکر کنی همیشه بهترین هستی. بابی به حرفهای پدرش فکر کرد و از غرور بیجای خود پشیمان شد. شماره ۴ از مجموعه آدمهای زیادهرو در برگیرنده یک داستان آموزنده برای کودکان گروه سنی «ب» میباشد.