لطیفههای عربی اشعب طامع، اشعب بن جبیر، - 154ق. - لطیفهها
لطیفههای عربی اشعب طامع، اشعب بن جبیر، - 154ق. - لطیفهها
روزی دعوای شدیدی میان «عزیز» و «رجب» درگرفت و عزیز مشت محکمی به صورت رجب زد، طوری که چشمش کبود شد. او برای شکایت نزد قاضی رفت. در حالی که قاضی، پسرعموی عزیز بود. قاضی بعد از شنیدن ماجرا، عزیز را به بیستدینار دیه محکوم کرد. عزیز به او گفت من الان پولی ندارم. رجب اینجا بماند تا من بروم و بیست دینار را بیاورم. ساعتها گذشت اما عزیز برنگشت. رجب وقتی فهمید این دو پسرعمو با هم همدست هستند، مشتی به صورت قاضی زد و گفت وقتی عزیز برگشت، بیست دینار را به عنوان دیه برای خودت بردار. این داستان طنزآمیز از کتاب لطیفههای «اشعب بن جبیر» برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است.