داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در روزگاران گذشته، پیرمرد خارکشی با سه دخترش زندگی میکرد. او روزی به صحرا رفته بود که هنگام بازگشت متوجه شد پشتة خار سنگین شده است. او ماری را وسط پشت خار دید. مار به او سلام کرد. به پیرمرد گفت که یکی از سه دخترانت را به همسری من درآور تا من از تو و خانوادهات حمایت کنم وگرنه زندگیات را به نابودی میکشم. پدر به خانه رفته و ماجرا را برای دخترانش تعریف کرد. دختر کوچک او «زربرنگار» به همسری مار درآمد و خوشبخت شد، زیرا آن مار، یک پریزاده بود که دیوی به نام «خاشه» او را به شکل مار درآورده بود. نام مار «خوزه خصم» بود که بعد از شکسته شدن طلسم دیو برای همیشه به شکل انسان درآمد و در قصری مجلل به همراه زربرنگار زندگی خود را آغاز کرد. کتاب حاضر بر اساس روایتهای ذهنی پیرمردی نیشابوری تدوین شده است که علاوه بر داستان زربرنگار شامل اشعار محلی نیز هست.