داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در داستان حاضر، دختری با نام "ماگنولیا" به همراه پدر و مادرش در خانهای اشرافی، سرایدار هستند. "افشین"، پسر این خانه، که فردی عیاش است، مایل به ازدواج با ماگنولیا میشود، در حالی که ماگنولیا دل در گرو عشق ولید ـ دوست افشین ـ دارد. سرانجام ولید با یکی از دختران فامیل و ماگنولیا با افشین ازدواج میکند. اما این ازدواجها سرانجامی جز جدایی ندارد. تا این که بعدها ولید که اکنون کارگردان سینما شده، به وسیلهی دخترخالهی ماگنولیا، او را مییابد. و در این حال از ماگنولیا میخواهد تا نقش اول فیلمش را که "پرنسس دایان" است، بازی کند و....