داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"پرستو" در کودکی پدرش را از دست داده و پس از آن با مادر و ناپدریاش زندگی میکرد. او در 17 سالگی مجبور به ازدواج با "فرهاد" میشود. فرهاد، مردی عیاش وخوشگذران بود که حتی تولد دخترش ـ پونه ـ نیز او را به زندگی مقید نکرد. پرستو پس از مدتی از او طلاق میگیرد. او پس از مرگ مادر و ناپدریاش نزد زن و مرد پیری، که خدمتکار خانهشان بودند به زندگی ادامه میدهد. پرستو با دریافتن این امر که فرهاد هنوز هم به عیاشی ادامه میدهد و با زنان بسیاری رابطه دارد نقشهای طرح میکند او دختری خیابانی به نام "اعظم" را با دادن پول بسیار راضی میکند که با فرهاد طرح دوستی بریزد. فرهاد خیلی زود با اعظم آشنا و توسط او به خارج از شهر برده میشود. پرستو، فرهاد را از ساختمان نیمهکارهای به بیرون پرت میکند و قبل از آن نیز به قتل مادر و ناپدریاش به جرم خیانت اعتراف میکند. پس از مدتی پرستو با شخصی به نام "شهرام" آشنا شده و قبل از ازدواج با وی درمییابد که او با دختری به نام "نغمه" در ارتباط است، بنابراین تصمیم به انتقام میگیرد. او طوری نغمه را به قتل میرساند که دادگاه شهرام را محاکمه کند. در روز اعدام، اعظم و پسردایی وی که شاهد ماجراها بودهاند نزد پلیس رفته و اعتراف میکنند. پرستو دستگیر شده و در تیمارستان بستری میشود و پس از مدتی نیز میمیرد.