داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«ساغر» و «وحید» با وجود سن کم با هم ازدواج کردند. خبر بارداری زودهنگام ساغر، «فرشته»، خواهر وحید، و پدر او را غافلگیر کرد. بعد از به دنیا آمدن «هما»، ساغر از بیمسئولیتی و بیخیالی وحید، به پدرشوهرش شکایت کرد و او را در جریان درخواست طلاق خود گذاشت. با وجود اصرار فرشته، پدرش و خانمبزرگ، که همیشه از پسرش طرفداری میکرد، آن دو به طور توافقی از یکدیگر جدا شدند و بچه به وحید سپرده شد. اما بعد از مدتی وحید خبر آشتی خود و ساغر را به خانواده داد و خانمبزرگ که از نگهداری هما خسته شده بود، با پیشنهاد او موافقت کرد و در پی آن اتفاقهای جدیدی برای آنها رخ داد.