داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان، روایت زندگی مرد جوانی است که به جرم قتل همسرش در زندان به سر می برد. «رضا» در یکی از بیمارستان های شهر به عنوان پزشک مشغول به کار بود، تا این که متانت و سادگی یکی از پرستاران حس غریبی در او به وجود آورد. این علاقمندی و دلبستگی، زندگی«رضا» را تحت شرایطی خاص قرار داد؛ اما با وجود موانع بسیار توانست رضایت«نسیم» و دو خانواده را برای ازدواج به دست آورد. در این میان تنها یک نفر از وصلت آنها خوشحال نبود، و او یکی از همکاران پزشک«رضا» بود. «شیدا» از مدتها قبل عشق«رضا» را در دل داشت، و برای آن که بتواند در کنار او زندگی ایده آلش را بسازد تلاش زیادی کرد. اما حضور«نسیم» تمام آرزوهایش را به باد داد. مدتی از این ماجرا می گذرد تا این که در اثر تصادفی وحشتناک«نسیم» بینایی اش را از دست می دهد. بنابراین«شیدا» دست به ترفندی شیطانی می زند تا عشق گمشده اش را بازیابد، که جزییات آن در داستان بازگو شده است.