داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
«پرندة آبی» تصمیم گرفته بود تا آخر دنیا را پیدا کند. او به راه افتاد و پرواز کرد و در راه به حیوانات مختلفی رسید و از آنها سئوال کرد، اما کسی نمیدانست که آخر دنیا کجاست. سرانجام به نزد ستارهای رفت. ستاره به پرنده گفت که فکرش محال است، زیرا زمین پهناور هم جزئی از جهان هستی است. ستاره، پرنده را به فضا برد و برایش توضیح داد که زمین، ماه و خورشید جزء کهکشان راه شیری هستند و میلیونها کهکشان دیگر هم در فضا وجود دارند. پرنده در حالی که مات و مبهوت بود، به اطراف نگاه میکرد. ستاره به او گفت: تنها کسی که میداند آخر دنیا کجاست، کسی است که این جهان هستی را آفریده است. مخاطبان این داستان گروه سنی «ب» میباشند.