داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
سرمه، دختر زیبایی بود که با خواهرش، سارا و پدر خودرای و مادرش زندگی میکرد. عمه نازنین او «پسری» به نام امیر داشت که با وجود داشتن توانایی، کسی او را قبول نداشت. سرمه و امیر در عنفوان جوانی به هم دلبسته شدند و برای ازدواج مورد مخالفت شدید خانواده قرار گرفتند. آنها با هم قول و قرارهایی گذاشتند، اما حوادث ساده و گاه پیچیدة خانوادگی باعث جدایی آنها شد. در این میان راز پیمانشکنی امیر پانزده سال مثل بختکی ذهن سرمه را به خود مشغول کرده و او دچار اندوه و دلخوری تمامنشدنی شده بود. بعد از پانزده سال جدایی، سرمه با یک تصمیم ناگهانی برای دیدار مجدد امیر و با هدف خط کشیدن روی همة نابسامانیهای گذشته راهی میشود و تا رسیدن به مقصد خاطرات گذشتة خود را مرور میکند.