سیامک فریدونی گفت: در کسبوکارهای موجود در ایران، رشتههای پایه مانند ریاضی، فیزیک و شیمی جایی ندارند. در حالی که در کشورهای تولیدکننده علم، این رشتهها در مهندسی و کسبوکار حضور دارند. مثلا در والاستریت بالاترین درآمدها متعلق به ریاضیدانانی است که منطق میدانند و میتوانند راهحل عملی ارائه دهند.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، در ادامه سلسله نشستهای «رواق تورق»، نشست «ترجمه و مهندسی متن» به مناسبت روز ملی مهندس، سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این برنامه محمد قمریحبشی، نوید فرخی، کامبیز منوچهریان و سیامک فریدونی حضور داشتند و برای مخاطبان سخن گفتند.
محمد قمری، دانشآموخته مهندسی عمران، مترجم و استاد دانشگاه، در ابتدای سخنان خود به تأثیر تحصیلات دانشگاهی بر نگاه انسان به زبان اشاره کرد و گفت: تحصیلات دانشگاهی ادبیات گفتاری و نوشتاری ما را تغییر میدهد. شاید واضحترین نمونه این تأثیر را در وکلا و پزشکان ببینیم که معمولا در زندگی عادی هم از همان گفتمان تخصصی استفاده میکنند.
وی با اشاره به تجربهاش در ترجمه بیان کرد: تلاش میکنم در ترجمههایم، معادلهای فنی را از فرهنگهای تخصصی پیدا کنم. گاهی واژههایی مانند «دیتا» که در روزنامهها و زبان مردم جا افتاده، همان را به کار میبرم؛ یا مثلا واژه «آرماتور» که معادل فارسی «میلگرد» هم دارد؛ ترجیح میدهم همان آرماتور را استفاده کنم، چون برای همه جا افتاده و قابلفهم است.
نگاهی به اکوسیستم نشر مهندسی در ایران
نوید فرخی، دیگر سخنران این نشست به تحلیل وضعیت نشر کتابهای مهندسی در ایران پرداخت. وی گفت: از نیمه اول دهه ۸۰، ناگهان انفجار پذیرش دانشگاهی رخ داد و ظرفیتها بیتناسب با نیاز جامعه افزایش یافت. تعداد مهندسان ایران اکنون بسیار بالاست که هم میتواند نقطه قوت باشد و هم اگر درست استفاده نشود، به اتلاف سرمایه انسانی منجر شود.
وی افزود: در دهه ۸۰، هر دو سه ماه یک بار کتابهای مهندسی با تیراژهای پنج تا 10 هزار نسخه منتشر میشد. این فضا برای اهالی علم و فرهنگ بسیار پررونق بود؛ اما به تدریج تیراژها کاهش یافت؛ از پنج هزار به سه هزار، سپس به هزار و در نیمه دهه ۹۰ به چند صد و اکنون به چند ده نسخه رسیده است. این اتفاق دلایل متعددی مانند افزایش قیمت کتاب، کاهش استقبال از کتاب و تغییر فضای دانشگاهی دارد.
فرخی مشکلات نشر دانشگاهی را نیز این گونه برشمرد: نخست، سرعت بالای منسوخ شدن منابع است. در رشته کامپیوتر، گاهی پس از دو یا سه سال، فناوری کاملاً عوض شده و کتابهای ششهفت ساله کاملاً منسوخ میشوند. برای نمونه، با آمدن پردازشگرهای چند هستهای، آموزشهای پیشین که بر اساس سیستمهای تک هستهای بود، باعث میشد برنامهنویسان ندانند چگونه با چند هسته کار کنند و برنامههایشان روی جدیدترین سیستمها هنگ میکرد.
وی مشکل دوم را نبود استانداردسازی واژهها دانست و گفت: مفهومی مانند «موازی» را یکی «همروندی» ترجمه میکرد، یکی «همزمانی»، یکی «پردازش موازی» و دانشجو یا دانشآموز برای مطالعه دچار سردرگمی میشد. برخلاف حوزه ادبیات که نقدهای متعدد درباره ترجمههای مختلف منتشر میشود و خواننده میتواند انتخاب آگاهانه داشته باشد، در مهندسی چنین نقدهایی برای انتخاب بهترین ترجمه وجود ندارد یا اگر هست، مخاطب به آن دسترسی ندارد.
فرخی مشکل سوم را گرایش به جزوهها و اسلایدهای استادان از نیمه دهه ۹۰ به بعد دانست و بیان کرد: با افزایش قیمت کتاب، استادان نیز به ترویج جزوهها روی آوردند. دانشجویانی که خود را با این فضا تطبیق میدادند، شاید مهارتی در حل تمرین پیدا میکردند، اما در نهایت در طراحی و ایدهپردازی مستقل حرفی برای گفتن نداشتند، چرا که عمیقا به موضوع احاطه پیدا نکرده بودند. این افراد به درد اصلاحگری میخوردند، نه به درد دگرگونی و تغییر. از سوی دیگر دانشگاههایی که ناگهان رشد کردند، بازدهی مالی نداشتند و به استادانی دچار بودند نامناسب برای تدریس و گاه اصلا غیرمتخصص.
وی درباره امر تالیف در حوزه مهندسی نیز اشاره کرد: برای تألیف یک کتاب خوب، نویسنده باید سه ویژگی داشته باشد: تجربه عملی، تسلط به زبان فارسی و انگلیسی و سالها پژوهش؛ اما چرا باید کسی این کار را انجام دهد وقتی دانشگاهها امتیاز لازم را به او نمیدهند و مانند حوزه ادبیات، ترجمه بر تألیف ترجیح داده میشود؟
فرخی در بخش دیگری از سخنانش به اهمیت پانویسها و یکپارچگی اصطلاحات اشاره کرد و ادامه داد: در ترجمههای فنی، پانویسها بسیار حیاتی هستند تا خواننده بداند معادل انگلیسی چیست و خودش بتواند به اصل آن مراجعه کند. همچنین یکپارچگی اصطلاحات مهم است؛ برای نمونه، واژه «خطا» در انگلیسی معادلهای مختلفی دارد: fault, failure, error, bug. هرکدام معنای جداگانهای دارند. وقتی همه را «خطا» ترجمه کنیم، کسی که در نیروگاه یا مرکز کنترل با خطا مواجه میشود، نمیفهمد دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.
وی در پایان با ذکر نمونهای تاریخی از تأثیر اشتباه در ترجمه گفت: در اواخر قرن نوزدهم، اخترشناسی ایتالیایی با تلسکوپ خود خطوطی روی مریخ دید و به ایتالیایی واژه «canali» (شیارها) را به کار برد. خبرنگاران انگلیسی حاضر، این واژه را به معنی «رودخانه» ترجمه کردند. این خبر به آمریکا رفت و گفتند در مریخ رودخانه دیده شده است. دانشمندانی مانند تسلا تحت تأثیر قرار گرفتند و گفتند دستگاهی برای ارتباط با موجودات مریخی خواهند ساخت. تا سی سال نظریهپردازی درباره توطئه باقی ماند که عدهای میخواهند حقیقت را پنهان کنند. این اشتباه ترجمهای زنجیرهای از پیامدها ایجاد کرد که هرگز کاملاً جمع نشد.
ترجمه شعر به مثابه مسئله بهینهسازی
کامبیز منوچهریان، سخنران دیگر نشست، با نگاهی متفاوت به موضوع، ترجمه شعر را از دیدگاه مهندسی و با الهام از مفهوم بهینهسازی تحلیل کرد. او گفت: ترجمه شعر بیش از آنکه کاری ذوقی باشد، کاری مهندسی است. ما عظمتی را از زبانی به زبان دیگر منتقل میکنیم. شعر در هر زبانی تعاریف مختلفی دارد.
وی افزود: در بهینهسازی، تابعی داریم که میخواهیم بیشینه یا کمینه کنیم، اما قیدها (constraints) مسئله را محدود میکنند. هرچه قیدها کمتر باشد، جوابها بیشتر و مسئله بیمعنیتر میشود. هرچه قیدها بیشتر باشد، جوابها محدودتر میشوند تا جایی که ممکن است مسئله جواب مشخصی داشته باشد. ترجمه شعر هم همینطور است.
این مترجم در ادامه قیدهای سخت بودن ترجمه شعر را چنین برشمرد: نخست، دشواری زبان و مفاهیم کهن است. مثلاً خاقانی میگوید «موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری/شش مهه داده ده نهش، قصر دوازده دری». برای ترجمه انگلیسی این شعر که به دایرهالبروج و منازل خورشید اشاره میکند، باید توضیحات فراوانی نوشت. قید دوم پیشینه فرهنگی است. حافظ میگوید «با صبا در چمن لاله سحر میگفتم/ که شهیدانِ کهاند این همه خونینکفنان». لاله در فرهنگ ما یادآور شهیدان است اما در هلند که مهد لاله است، چنین معنایی ندارد.
وی افزود: سومین قید پیشینه ادبی است. «مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم/ که عشق از پرده عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا را». خواننده باید داستان یوسف و زلیخا را بداند تا این شعر را بفهمد. چهارم ایجاز و چندمعنایی است. حافظ گاهی با چند کلمه، معانی عمیق و داستانهای بزرگ را منتقل میکند. پنجم وزن و قافیه است. گاهی تمام زیبایی شعر در وزن آن است، مانند شعر معروف مولانا «مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم/ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم». گاهی زیبایی در قافیه و ردیف است، مانند شعر منزوی: نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمیام زخمی سراپا میشناسیدم؟» و این قیدها را نمیتوان در ترجمه به درستی منتقل کرد.
منوچهریان با اشاره به دیدگاه احمد پوری درباره ترجمه گفت: این مترجم سرشناس، ترجمه را به عبور از چراغ راهنمایی تشبیه کرده است. برخی شعرها چراغ قرمز هستند؛ نباید ترجمه شوند. برخی چراغ زرد هستند؛ ممکن است ترجمه خوب از آب درآید یا بد. برخی چراغ سبز هستند و حتماً باید ترجمه شوند.
بالاترین درآمدها در والاستریت
سیامک فریدونی، آخرین سخنران این نشست، به تحلیل نقش ترجمه و قدرت کلمات در طول تاریخ پرداخت. وی ابتدا به دلیل کمبود تألیف در مهندسی اشاره کرد و گفت: پایه علم در ایران سالهاست که از دست رفته است. در تمام کسبوکارهای ما، رشتههای پایه مانند ریاضی، فیزیک و شیمی جایی ندارند. در حالی که در کشورهای تولیدکننده علم، این رشتهها در مهندسی و کسبوکار حضور دارند. مثلا در والاستریت، بالاترین درآمدها متعلق به ریاضیدانانی است که منطق میدانند و میتوانند راهحل عملی ارائه دهند.
وی افزود: در مهندسی به ما آموزش دادهاند که انجام دهیم، نه اینکه فکر کنیم. یک استاندارد وجود دارد، اما آیا جوشی که در اهواز با دمای ۵۰ درجه کار میکند با جوشی که در روسیه با منفی ۲۰ درجه کار میکند، یکی است؟ باید استانداردها را بازآفرینی کنیم؛ اما این اتفاق نمیافتد. در دانشگاه هم این گونه است؛ دانشجویی برای تفکر و تولید علم تربیت نمیشود. من دوره کارشناسی ارشد را در مالزی گذراندم. کشوری اسلامی با بودجه محدود که دقیقاً برعکس ایران عمل میکند. از لحظه ورود متوجه میشوی شرایط متفاوت است و میتوانی تولید علم کنی. تنها چیزی که پیش رویت است، خواستن خودت است.
فریدونی ادامه داد: ما مهندسان برجستهای داریم که کارهای بزرگی انجام دادهاند. اما اگر بنگرید، میبینید تفکرشان مهندسی نیست، کارآفرینی است. کارآفرینی نوعی نگرش ریاضیگونه درون خود دارد که شاید خودشان هم ندانند، اما وقتی با مهندسی ترکیب میشود، ساختار ذهنی راهبردی ایجاد میکند. تألیف کتاب در مهندسی، فلسفه و ریاضیات نیازمند چنین طرز فکری است.
بخش اصلی سخنان فریدونی به قدرت کلمات و ترجمه در طول تاریخ اختصاص داشت. او گفت: ترجمه از همان لحظهای که انسان پدید آمد و مغزش برای تفکر فعال شد، وجود داشت. در اسطورهها نیز این را میبینیم. در داستان ددالوس و مینوتور، میبینیم انسان از حالت اسطوره به واقعیت جابهجا میشود. یا در داستان برج بابل، هنگامی که انسانها میخواهند برجی بسازند تا به خدا برسند، نفرین میشوند و زبانها گوناگون میشود تا نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. جالب اینجاست که امروز بهترین نیروهای نظامی دنیا، نخستین اصلشان در درگیری، شلیک نیست، برقراری ارتباط است.
فریدونی تأکید کرد: هیچ ترجمه و تألیفی خنثی نیست. کلمات مسلح هستند. همانطور که برای یک پل استاندارد تعریف میکنیم تا فرونپاشد، برای ترجمه و زبان نیز باید قید (constraint) تعریف کنیم. بحث سانسور نیست، بحث کنترل است تا بتوانیم به نتیجه (result) برسیم. با تعریف قیدها میتوانیم خروجی عینی داشته باشیم.
وی با ذکر نمونههای تاریخی از قدرت کلمات گفت: هنگامی که داریوش واژه «شاه شاهان» را ساخت و هرودوت آن را به یونانی «باسیلوس باسیلیون» ترجمه کرد، سیستم فکری سیاسی هخامنشیان با یونانیان متفاوت بود. یونانیان چیزی به نام «شاه شاهان» نداشتند. هرودوت ناچار بود واژهای نو بسازد تا به یونانی بفهماند ایرانیها میخواهند گسترش یابند. او کلمه را مسلح کرد.
فریدونی ادامه داد: این جنگ واژهها ادامه یافت. شاپور اول آن را به حوزه مدیریت وارد کرد. اما شاهکار علوم سیاسی را شاید آگوستوس انجام داد. او واژه «امپراتور» را که سربازان رومی به فرمانده پیروز خود میگفتند، گرفت و به مقامی شاهی تبدیل کرد، زیرا رومیها از واژه «رکس» (شاه) بیزار بودند. او واژه «پرینسپس» را نیز به کار برد که در سنا به معنای «نخستین در میان برابران» بود، اما منظور او مقامی شاهی بود. این نمونه زیبایی از استفاده سیاست از ترجمه و واژههاست.