سردار مهدی امیریان، محمدجواد کاموربخشایش و حسن بهشتیپور در نشست «روایتها در عصر استقامت» بر ضرورت ثبت بهموقع وقایع جنگ، مخاطبشناسی در روایتگری و معنا بخشی به رخدادها برای انتقال به نسل آینده تأکید کردند.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست «عصر جنگهای تحمیلی اخیر؛ روایتها در عصر استقامت» از سلسله برنامههای «رواق تورق»، صبح دوشنبه (۲۳ شهریور ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این نشست سردار مهدی امیریان؛ رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت، محمدجواد کاموربخشایش؛ نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری و حسن بهشتیپور؛ کارشناس روابط بینالملل سخن گفتند. جواد کلاتهعربی مدیر نشر ۲۷ بعثت، گلعلی بابایی پژوهشگر و مستندنگار دفاع مقدس، فرزانه قلعهوند معاون پژوهشی مؤسسه پیام آزادگان و جمعی از آزادگان دفاع مقدس نیز در این نشست حضور داشتند.
امیریان در این نشست با اشاره به مهمترین نکته در روایت استقامت گفت: باید مراقبت کنیم که روایت از میدان جا نماند. پیش از آنکه وارد بحث استقامت در عصر جنگهای تحمیلی اخیر شویم و بخواهیم این استقامت را روایت کنیم، اول باید مراقبت کنیم که این روایت از میدان جا نماند. ما در زمینه ثبت و روایت بهموقع وقایع جنگ، تجربیات خوبی نداریم. جدیترین تجربه ما در اینباره، همان هشت سال دفاع مقدس است که با فاصله زمانی وارد مرحله روایتگری آن شدیم. جمعآوری اسناد را با تأخیر آغاز کردیم و سپس ساماندهی و تولید آن در قالبهای مختلف اعم از کتاب و رمان را در دستور کار قرار دادیم.
وی افزود: همین فاصله میان شروع جمعآوری اسناد و خود واقعه هشت سال دفاع مقدس باعث شد که تحریف، این خلأ را پر کند. ما خیلی زود گرفتار پاسخگویی به سؤالاتی شدیم که ما را از تمرکز بر روایت دفاع مقدس هشت ساله دور کرد. همانطور که رهبر شهیدمان فرمودند باید مراقب تحریف و فراموشی باشیم؛ چراکه دست تحریف همیشه به دنبال تاریخ است. این تجربهای است که از دفاع مقدس هشت ساله به دست آوردهایم. حالا با توجه به آن تجربه، در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان میدانیم که نباید روایت از میدان عقب بماند. به نظر میآید در همین مدت کارهای خوبی انجام شده و از آن تجربه بهره گرفته شده است. حداقل در حوزه جمعآوری اسناد اطلاع دارم و میدانم بسیاری از انتشارات کار تولید کتاب را آغاز کردهاند؛ اما با این حال باید مراقبت کنیم که روایت از میدان جا نماند، چون میدان هنوز تمام نشده است.
امیریان در ادامه سخنانش به نکته دومی اشاره کرد که به باور او باید در روایت عصر استقامت مورد توجه قرار گیرد: ما قرار است اسناد را جمعآوری کنیم و در این کار هم باید دستبالا را ببینیم؛ یعنی همه جزئیات را ثبت و جمعآوری کنیم. اما لزوماً هر چیزی که جمع میکنیم، باید منتشر شود؟ خیر؛ اینجا مخاطبشناسی مسئله بسیار مهمی است. باید بدانیم برای چه قشری و چه سطحی روایت و اثر تولید میکنیم. ما در روایت دفاع مقدس هشت ساله هم دقیقاً با همین موضوع روبهرو بودیم و به این نکته توجه میکردیم که برای هر گروه از مخاطبان، چه نوع روایتی مناسب است. اکنون نیز در روایت استقامت عصر جنگهای تحمیلی اخیر همین نکته مهم است؛ باید متناسب با مخاطب روایت کنیم، نه اینکه صرفاً هر سندی که جمع کردیم را بدون توجه به مخاطب منتشر کنیم.
رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت ادامه داد: وقتی یک کتاب منتشر میشود، نهایتاً دو منتقد در جلسه نقد و بررسی درباره آن صحبت میکنند و چند خواننده هم نکتهای مینویسند؛ اما وقتی همین روایت را شفاهی و در جایی مثل کلاس درس بیان میکنید، دانشجویان چهرهبهچهره از شما سؤال میپرسند و آنجا نوع روایتکردن کاملاً متفاوت میشود. جنس روایت باید به فراخور زمان تغییر کند. همانطور که در عنوان این نشست، کلمه «عصر» آمده است، روایت استقامت در عصر جنگهای تحمیلی اخیر یعنی توجه به این نکته که امروز در چه شرایطی هستیم و مخاطب ما چه ابزارهایی برای راستیآزمایی روایت در اختیار دارد. نمیتوان امروز روایتی شبیه به روایت گذشته به مخاطب ارائه داد؛ روایت باید متناسب با زمانه خودش باشد. اینها نکاتی است که اگر قرار است وارد روایت استقامت در عصر جنگهای تحمیلی اخیر شویم و دربارهاش صحبت کنیم، باید مدنظر قرار دهیم. پس یک: روایت از میدان جا نماند. دو: از خودمان بپرسیم برای چه مخاطبی میخواهیم روایت کنیم؟و مخاطبشناسی را جدی بگیریم.
امیریان در ادامه سخنانش به اهمیت راوی روایت اشاره کرد: وقتی درباره روایت حرف میزنیم، باید درباره راوی هم صحبت کنیم. راوی انسانی است با فکر، احساس و انرژی؛ همانطور که معلم سر کلاس هر روز با یک حال و انرژی متفاوت وارد کلاس میشود و نمیتوان روح و فکر او را نادیده گرفت؛ راوی هم همینطور است. او کسی است که قرار است روایت را به مخاطب منتقل کند و به همین دلیل، خودش هم قابل مطالعه و بررسی است. راوی باید اول چیزی در خودش به وجود بیاید و در وجودش تهنشین شود، تا بعد بتواند آن را به مخاطب منتقل کند. این بیت معروف را شنیدهاید که «ذات نایافته از هستیبخش، کی تواند که شود هستیبخش». راوی هم باید ابتدا خودش به معرفت و درک موضوع روایت برسد و بعد آن را روایت کند. جوششی که از درون راوی میآید، روایت را اثرگذار میکند.
وی تأکید کرد: ما با یک ضبط صوت طرف نیستیم. راوی کسی نیست که فقط کتابی خوانده باشد یا صدایی شنیده باشد و همان را برای مخاطب بازگو کند. این نوع روایت، منشأ اثر نیست. خود راوی باید از درون دارای فهم و تجربه باشد تا روایتش اثرگذار شود. به همین دلیل، شخصیت راوی و ابعاد وجودی او باید بررسی شود. در حوزه دفاع مقدس، سالها با یک سؤال قدیمی و نخنما روبهرو بودیم که میگفت کسانی که جنگ را ندیدهاند، چگونه میخواهند جنگ را روایت کنند؟ مگر میشود جنگی را که ندیدهای، روایت کنی؟ این پرسش، موضوع مهمی است و باید به ابعاد آن پرداخته شود.
امیریان در بخش دیگری از سخنانش به اهمیت نوع روایت راوی اشاره کرد و گفت: با روایت میتوان یک مفهوم را وارونه جلوه داد. در روایت دفاع مقدس، نمونههای بسیاری از این دست داریم. مثلا میتوان آزادگان را با سرافکندگی روایت کرد و میتوان همان آزادگان را با افتخار روایت کرد. تفاوت این دو روایت، فقط چند جمله است. روایت باید برای آینده اثر داشته باشد. ممکن است من امروز روایتی انجام دهم و روزی دیگر در این دنیا نباشم، اما از روایت من در آینده استفاده شود. ما برای تاریخ روایت میکنیم. در دفاع مقدس هشت ساله، ابهامات زیادی وجود دارد. یکی از این ابهامات این است که گفته میشود ما بدون طرح و برنامهریزی وارد جنگ شدیم.
او برای روشنتر شدن این موضوع مثالی زد و گفت: فرض کنید در یادمان فتحالمبین، راوی برای دانشجویان صحبت میکند و میگوید در شب عملیات، شهیدی راه را گم کرد، حضرت زهرا (س) را در خواب دید و ایشان راه را به او نشان دادند و در نهایت عملیات پیروز شد. همه حاضران تحت تأثیر قرار میگیرند. اما این روایت ناقص است. درست است که آن شهید راه را گم کرد و سپس پیدا کرد، اما در همان مسیر، توپخانه دشمن نیز دور زده شد. اگر راوی دو سه جمله دیگر را هم بگوید که پیش از عملیات فتحالمبین، ساعتهای طولانی شناسایی انجام شده و طرح شناسایی کامل شده بود، آنگاه روایت کامل میشود. اگر آن دو سه جمله حذف شود، مخاطب آینده میگوید این عملیاتی که برای من روایت کردی، همهاش خواب و رویا بود و هیچ منطقی در آن ندیدم. در نتیجه، روایت به جای اینکه راهگشا و منشأ اثر باشد، نتیجه عکس میدهد و راوی را متهم میکند که چرا واقعه را ناقص یا با برنامهریزی روایت کرده است.
رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت تاکید کرد: پس خود عنصر راوی مهم است. وقتی میگوییم روایت جنگ، این روایت یک راوی دارد و آن راوی یک انسان است. راوی بهعنوان یک عنصر زنده، باید در برنامهریزیها و طراحی روایت مدنظر قرار گیرد. همانطور که جنگ سخت نیاز به برنامهریزی و قرارگاه دارد، جنگ روایتها هم باید برنامهریزی داشته باشد. من بهعنوان راوی که خودم واقعه را ندیدهام، باید مواد خام به من داده شود تا با آنها روایت را بسازم و بسته کاملی به مخاطب ارائه دهم. اگر اجزای این مواد خام کامل و آماده نباشند، در ارائه روایت دچار مشکل میشویم.
روایت بنیان همه ژانرهاست
محمدجواد کاموربخشایش، نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری، در این نشست با اشاره به اندیشه پل ریکور و گادامر، اندیشمندان حوزه روایتشناسی، گفت: روایت مفهومی گستردهتر از خاطره، تاریخ شفاهی، داستان و داستانک است. روایت بنیان همه این ژانرهاست. ما از ابتدای زندگی تا کنون با روایت پیش میآییم. روایت یکی از مهمترین ابزارهای انسان برای فهم زمان و فهم خود است؛ ابزاری که به زندگی هویت و معنا میدهد. روایت تا جهان بوده و تا انسان هست، وجود داشته و خواهد داشت. پایه اندیشه ارسطو در کتاب «بوطیقا» نیز همین بحث روایت است. روایت وقتی به تصویر تبدیل شود، سینما میشود و وقتی با تخیل همراه شود، داستان میشود.
وی افزود: ما خودمان را از طریق روایت میشناسیم و دیگران هم ما را بر اساس همین روایتها میشناسند. وقتی از ما میخواهند خودمان را معرفی کنیم، در واقع داریم خودمان را روایت میکنیم. در هر موقعیتی، بخشی از تجربههایمان را انتخاب میکنیم و بخشی را نمیگوییم. این گزینش خاطرات، همان مفهوم روایت است که به هویت فردی ما شکل میدهد. روایت ابزار شناخت انسان و جهان است. روایت در زندگی انسان چند نقش اساسی دارد. نخست، معنا دادن به تجربههاست. ما مجموعهای از رویدادهای پراکنده در ذهن داریم. پیوند دادن میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه آن اتفاق برای ما معنا دارد، همان روایت است. دوم، حفظ حافظه و جلوگیری از فراموشی است. اگر قصه عاشورا روایت نمیشد، امروز چیزی از آن واقعه نداشتیم. شاهنامه نیز از کیومرث تا دورههای بعد، سینهبهسینه و از طریق روایت به ما منتقل شده است. روایت به حافظه جمعی انسان کمک میکند تا فراموشی صورت نگیرد.
کاموربخشایش ادامه داد: نقش سوم، ایجاد ارتباط میان انسانها و انتقال تجربه است. یک انسان نمیتواند همه تجربههای زندگی را از سر بگذراند. روایت تجربهها را به هم منتقل میکند و به ما کمک میکند با دیگران همدلی کنیم. نقش چهارم، کمک به فهم گذشته و حال و پیوند آن با آینده است. ریکور معتقد است زمان، حافظه و روایت سه عنصر اصلی در حوزه روایتنگاری هستند. نقش پنجم، شکلدهی به هویت جمعی است. خاطره تا در ذهن ما بماند، خاطره فردی است؛ اما وقتی از ذهن ما بیرون میآید و روایت میشود، به هویت جمعی تبدیل میشود. هویت اسلامی و ایرانی ما از طریق مجموعه همین روایتها شکل گرفته است. میان روایت و زندگی، یک رابطه چرخشی برقرار است؛ ما زندگیمان را روایت میکنیم و روایتهای ما بر زندگی دیگران اثر میگذارد. این چرخه در طول تاریخ از ابتدای بشریت ادامه داشته و ادامه خواهد داشت.
این پژوهشگر ادبیات پایداری در ادامه به مفهوم «جنگ روایتها» اشاره کرد و گفت: هر جنگی دو نبرد دارد؛ یک نبرد نظامی و یک نبرد روایی. نبرد نظامی در میدان رخ میدهد و در زمان مشخصی تمام میشود، اما نبرد روایی تازه پس از پایان جنگ آغاز میشود. نبرد روایی صد برابر مهمتر از نبرد نظامی است. ممکن است ما در یک جنگ نظامی شکست بخوریم، اما روایت ما بهگونهای معنابخش باشد که آن شکست را پیروزی تلقی کند.
وی تأکید کرد: روایت میتواند واقعه را وارونه نشان دهد. آیا روایت عراقیها از جنگ با ما همان روایت ماست؟ هر طرف، تجاوز یا دفاع خود را طور دیگری معنا میدهد و اینجاست که تناقض روایتها شکل میگیرد. امروز روایتهای وارونه بسیاری در دنیا وجود دارد که دروغ را بر اساس یک معنا بخشی ذهنی، بهعنوان واقعیت عینی به مخاطب منتقل میکنند. ترامپ یکی از مهمترین بازیگران روایت در دوران جنگ کنونی است. او با روایتهای دروغ و پیچیدهترین چینش رخدادها، ذهن مخاطب را شکل میدهد. هر توییت او یک روایت معنادار از یک حادثه است. برای مثال، اعلام میکند که نفت آمد پایین و همین روایت دروغ را به مخاطب منتقل میکند.
کاموربخشایش افزود: دشمنان ما نیز با ابزارهایی مانند سینما، رمان و فیلم، روایت خودشان را از وقایع به جهان منتقل میکنند. فیلم ۳۰۰ نمونهای از این روایتسازی است که بنیان اندیشه و تفکر ما را هدف گرفته است. فیلمهایی درباره تسخیر سفارت و سریالهای ده قسمتی درباره انقلاب ایران ساخته شده که همه اینها روایتسازی علیه ماست. ما جنگ جهانی اول و دوم را ندیدیم، اما وقتی رمانهایی مانند «جنگها را برای که به صدا در میآورند» اثر ارنست همینگوی یا «در جبهه غرب خبری نیست» اثر اریش ماریا ریمارک را میخوانیم، معنای آن اتفاق را از منظر راوی درک میکنیم. این رمانها حوادث جنگ را از منظر معنا بخشی خودشان کنار هم میچینند و با هدفمندی خاصی به مخاطب منتقل میکنند. در اسرائیل تاکنون نزدیک به ۲۵۰ هزار کتاب کودک منتشر و میلیونها برگ سند جمعآوری شده تا وقایع وارونه نشان داده شود. در رمانهای جدیدی که وارد ایران میشوند نیز سرمایهگذاری اسرائیل برای اثبات حقانیت خودش بهوضوح دیده میشود. رمانهایی که هیچ ربطی به هولوکاست و آشویتس ندارند، اما ناگهان اشارهای به آن میشود و مظلومنمایی یهود در آنها بیداد میکند. اینها همه نشان میدهد که ما در دورهای هستیم که جنگ روایتها به شدت جدی است.
ماجرای معنابخشی در روایت
کاموربخشایش درباره اهمیت معنا بخشی در روایت گفت: روایت میدان منازعه بر سر معناست. معنا یعنی آن هدفی که از روایت میخواهد منتقل شود. ما با روایت، حوادث پراکنده را کنار هم میچینیم، آنها را پیکربندی میکنیم و معنایی از آنها استخراج میکنیم. برای مثال، کتاب «انسان در جستجوی معنا» اثر ویکتور فرانکل نشان میدهد که رنج اگر با هدف همراه باشد، معنا پیدا میکند. آزادگانی که رنج اسارت را تحمل کردند، آنهایی ماندند که به رنج خود معنا بخشیدند. روایت این خاطرات نیز باید همین معنا را به مخاطب منتقل کند. روایت صدای انسانهای درگیر جنگ را حفظ میکند. اگر روایت نباشد، ما چیزی جز مجموعهای از اسناد تاریخی نخواهیم داشت. صدای رنج انسانی از طریق روایت به ما منتقل میشود؛ صدای زخمی که درد را تحمل کرده، صدای مادری که سالها منتظر فرزندش بوده است. با روایت است که میفهمیم زندگی آن مادر چگونه با انتظار معنا میشود. روایت بر افکار عمومی تأثیر میگذارد. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، مفاهیم جدیدی خودنمایی کردند. پرچم در این جنگها معنای تازهای پیدا کرد. آیا پرچم پیش از این جنگ اینقدر اهمیت داشت؟ روایتهایی که از پرچم ساخته شد، به این نماد هویت و معنا بخشید. یک شب روایت شدیدی منتشر شد که ترامپ میخواهد تمام زیرساختها را بزند. همه ما تحت تأثیر آن روایت قرار گرفتیم. این نشان میدهد که روایت چقدر میتواند بر افکار عمومی اثر بگذارد.
این پژوهشگر ادبیات پایداری در ادامه به ضعف انتقال روایت ایران به خارج از کشور اشاره کرد و ادامه داد: در همایشی در قبرس که با حضور استادان دانشگاه از ۲۵ کشور جهان برگزار شد، مقالهای درباره محتوای نامههای اسارت ارائه کردم. حاضران از عنوان «دفاع مقدس» تعجب کردند و پرسیدند مگر شما دفاع کردید؟ آنجا متوجه شدم ما در انتقال روایت خود به جهان ضعیف عمل کردهایم. روایتهای ما در دایره خودمان باقی مانده است. درباره ادبیات پایداری برای جهان حرف نمیزنیم و هر چه میگوییم، در دایره محدودی است که خودمان میگوییم و خودمان هم میشنویم. در آن همایش دو سه کتاب ترجمهشده به زبان عربی و انگلیسی برده بودم. تا صبح روز بعد، دو سه نفر از حاضران آنها را خواندند و با تحسین گفتند چرا این آثار را به جهان منتقل نمیکنید؟ ما در نحوه انتقال روایت به خارج از کشور ضعیف هستیم. ترجمه نیز اقتضائات و استثنائات خاص خودش را دارد؛ باید روایت را بر اساس فهم مخاطب خارجی تولید کنیم تا اثرگذار باشد. همچنین در حوزه ادبیات پایداری، نگاه ایدئولوژیک افراطی را در خاطرهنگاری دخالت میدهیم و همین موضوع به روایت آسیب میزند. باید از نظریههای جهانی روایتشناسی بهره بگیریم. ما به یک مفهوم نیاز داریم به نام «معرفتشناسی خاطره»؛ اگر به این معرفتشناسی برسیم، میفهمیم چه خاطرهای را کجا باید روایت کنیم.
کاموربخشایش در نقد روایتهای تولیدشده از حضور ایران در سوریه گفت: ما در سوریه جنگیدیم و شهید دادیم، اما آنچه از این حضور به مخاطب امروز منتقل شده، بیشتر تلخیها، شکستها و ناامیدیها بوده است. یکی از حاضران این جلسه پرسید آیا راویان ما توانستهاند استقامت و حضور ایران در سوریه و لبنان را به داخل و خارج منتقل کنند؟ پاسخ من این است که متأسفانه ما نتوانستیم نقش اصلیمان را ایفا کنیم. آیا ما از این جبهه، روایت حماسی و معنابخشی آفریدهایم که حضور ایران را محق جلوه دهد؟ متأسفانه این اتفاق نیفتاده است. رنج را باید معنا داد. ما نباید اجازه دهیم در مورد جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان هم همین اتفاق بیفتد. اگر نتوانیم روایت درست و کامل ارائه دهیم، آن روایت ناقص برای آیندگان نهتنها راهگشا نخواهد بود، بلکه نتیجه عکس میدهد و ما را متهم میکند که چرا واقعه را ناقص روایت کردهایم.
نقش راویان در جنگ
وی در بخش دیگری از سخنانش به نقش راوی در جنگ اشاره کرد: راوی جنگ باید تمام ساختارهای روایی را رعایت کند. روایت سه مرحله دارد: یک جهان پیش از روایت، یک دوران روایت و یک دوره مواجهه مخاطب با روایت. راوی جنگ امروز کسی است که خودش در جنگ حضور نداشته، اما باید مواد خام را در اختیار داشته باشد تا با آنها روایت را بسازد و بسته کاملی به مخاطب ارائه دهد. اگر اجزای این مواد خام کامل نباشند، در ارائه روایت دچار مشکل میشویم. راوی باید بداند چه چیزی را روایت کند و چه چیزی را نه.
کاموربخشایش در پایان به شکلگیری گونه جدیدی در ادبیات پایداری اشاره کرد و گفت: در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، خردهروایتهایی در کانالهای مختلف تولید میشود که واقعاً بینظیر است. این خردهروایتها یا بریدهروایتها، مفاهیمی مانند استقامت، امید و انگیزه را به مخاطب منتقل میکنند. در این خردهروایتها، بیان حماسهها و پیروزیها بیشتر از بیان تلخیها و شکستهاست و همین موضوع ارزشمند است. اینجاست که نقش روایت و معنا بخشی آن در امیدآفرینی و روحیهبخشی به مخاطب امروز و فردا آشکار میشود.
قصه چیست؟ روایت چیست؟
حسن بهشتیپور، کارشناس روابط بینالملل، در این نشست با اشاره به اینکه روایت را نباید محدود به تاریخ شفاهی جنگ یا دفاع مقدس دید، گفت: روایت مفهوم گستردهتری دارد. وقتی میگوییم روایت، یعنی قصه گفتن و داستان واقعی نقل کردن. اما پرسش اصلی این است که آیا روایت فقط به این معناست که عدهای شروع کنند به نوشتن حوادث جنگ و تحولات؟ یا باید موضوع را عمیقتر و گستردهتر ببینیم؟
وی افزود: روایت در واقع سه مرحله دارد. مرحله اول، پیش از شکلگیری روایت است. مرحله دوم، دورهای است که روایت در حال ترویج است و رسانهها آن را منتشر میکنند. مرحله سوم که از همه مهمتر است، جا افتادن روایت در فکر و قلب مخاطبان است. وقتی میگوییم ما در مقابل متجاوزی مثل آمریکا و اسرائیل قرار داریم، این مفهوم باید در روح و فکر جامعه ایرانی جا بگیرد و مردم بدانند که باید در میدان مقاومت و استقامت حاضر باشند. مرحله سوم، صرفاً با نوشتن اینکه در فلان تاریخ چه جنایتی رخ داد، به دست نمیآید. یکی از بنیادهای اصلی روایت، معنا بخشی است. ما باید ببینیم که در ذهن و عینیت جامعه، چه معنایی را میتوانیم به وجود بیاوریم. معنا بخشی یکی از مهمترین مسائل در روایت است.
بهشتیپور برای روشنتر شدن این موضوع مثالی زد و گفت: وقتی رهبری جدید انتخاب شد، جملهای ساخته شد با این مضمون که «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد». این یک معنا بخشی است. یک شعر با قافیه و چارچوب مشخص، پیام بسیار گستردهای را منتقل میکند. همین معنا بخشی باعث شد که خبرنگار سیانان گزارشی برای مخاطب آمریکایی تهیه کند و بگوید آمریکا این همه هزینه کرد و عملیات انجام داد، اما نتیجه این شد که یک خامنهای ۸۶ ساله به خامنهای ۵۰ ساله تبدیل شد. این گزارشگر، آن الهامبخشی را از معنا بخشی ما گرفته و آن را برای مخاطب خودش ترجمه کرده است.
این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: روایت سه عنصر اساسی دارد. نخست، پیکربندی یا ساختاربندی که مشخص میکند روایت از کجا شروع میشود و به کجا ختم میشود. دوم، چارچوببندی که عمدتاً رسانهها آن را انجام میدهند و مشخص میکنند روایت در چه قالبی به مخاطب ارائه شود. سوم، پیرنگ یا طرح داستان که انسجام روایت را شکل میدهد.
وی در ادامه به اهمیت انتقال و پذیرش روایت اشاره کرد و گفت: یکی از موضوعات مهم این است که روایت چگونه منتقل میشود و از آن مهمتر، چگونه باور میشود. باور کردن یک روایت، اوج موفقیت برای کسی است که آن روایت را ساخته است. نکته مهم دیگر این است که روایت یک پروسه است، نه یک پروژه. یعنی کسی نمینشیند در خانه چیزی طراحی کند و بعد به تصویب برساند و اجرا کند. روایت در روح جمعی جامعه شکل میگیرد و به روایتی تبدیل میشود که پذیرفته میشود. مرحله پذیرش روایت فوقالعاده اهمیت دارد. آنچه مخاطب میپذیرد و بر اساس آن عمل میکند، همان روایت است. اما نکته مهمتر این است که این روایت باید تداوم پیدا کند. ممکن است جامعه روایتی را بپذیرد و بر اساس آن عمل کند، اما در جایی این تداوم متوقف شود. ما باید مراقب باشیم که روایت ما تداوم داشته باشد.
بهشتیپور در ادامه با اشاره به مفهوم استقلال گفت: استقلال را در نظر بگیرید. دشمن سعی میکند در ذهن جامعه القا کند که برای آزادی شما آمده است. این یک روایت دشمن است. اما جامعهای که روایت خودش را دارد، معنایی از استقلال خواهی در دلش شکل گرفته است. این معنا در جامعه درک میشود، به یک خواسته عمومی تبدیل میشود و در نهایت به استقامت در برابر مداخله خارجی منجر میشود. استقامت از آن معنا بخشی به استقلال شکل میگیرد. وقتی مردم درک میکنند که یک قدرت خارجی نمیتواند برای آنها استقلال ایجاد کند و در واقع میخواهد آنها را تحت سلطه خودش قرار دهد، این معنا در ذهن شکل میگیرد، پذیرفته میشود و در عمل به استقامت تبدیل میشود. استقامت در میدانهای شهر و در خیابانها شکل میگیرد، نه فقط در میدان جنگ.
وی همچنین با اشاره به نظریه پل ریکور ادامه داد: نظریه ریکور سه پایه دارد؛ معنا، روایت و تفسیر. آن فهمی که ما در نهایت از موضوع پیدا میکنیم، در عملکرد ما تأثیر میگذارد. اینکه من امشب برای دفاع از کشورم به میدان بروم یا نروم، به همان فهم و تفسیر بستگی دارد. روایت ساختاری نیست که یک فرد یا یک سازمان آن را بسازد. روایت یک معنا بخشی است که در روح جمعی جامعه شکل میگیرد و به روایتی تبدیل میشود که پذیرفته میشود. اما مهم این است که این روایت تداوم پیدا کند و در جامعه پایدار بماند.