داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"بیتا" به طور اتفاقی با دانشجویی به نام "یوسف" آشنا میشود و به او دل میبندد. یوسف به او قول میدهد که تا سال بعد، که درس او در دانشگاه تمام میشود و بیتا نیز دیپلم خود را میگیرد، به خواستگاری بیاید. ولی ناگهان اوضاع کشور دگرگون میشود. حرفهایی دربارۀ احتمال بازگشت امام خمینی به کشور، احتمال قیام و شورش مردمی علیه شاه و... به گوش میرسد. در این میان، یوسف به جمع دانشجویان مبارز پیوسته و مشغول مبارزات سیاسی میشود. از سویی پدر و برادر بیتا در آخرین روزهای ممکن به طور قاچاق از کشور خارج میشوند. بعد از آن که انقلاب به وقوع میپیوندد، خانهای که بیتا و مادرش در آن زندگی میکنند مصادره شده و آنها به خانهای کوچکتر نقل مکان میکنند. پس از مدتی، مرضیه، دوست بیتا، خبر شهادت یوسف در میدان ژاله را برای او میآورد. بیتا و مادرش پس از یک سال توسط جوانی به نام پیمان از وضعیت پدر و برادر آگاهی پیدا میکنند و سپس به همراه او عازم آمریکا میشوند، پیمان از او خواستگاری میکند ولی او در میان وفاداری به یوسف و آرمانهای او و ازدواج با پیمان مردد میماند.