پروانهها - داستان داستانهای تخیلی کرم ابریشم - داستان دوستی - داستان
پروانهها - داستان داستانهای تخیلی کرم ابریشم - داستان دوستی - داستان
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی درباره پروانهها و کرم ابریشم است که با زبانی ساده و روان برای گروه سنی (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «کرم کوچولو تنهای تنها در جنگل میرفت و آواز میخواند. کفشدوزک قرمز خالخالی روی برگی نشسته بود و از آن بالا به کرم کوچولو نگاه میکرد. کفشدوزک خالخالی گفت: «هی! تو چقدر کوچک هستی. باید تازه به دنیا آمده باشی.» کرم کوچولو به بالا نگاه کرد و گفت: «سلام، تو کی هستی؟» من کفشدوزک هستم. لطفاً بیا پایین. من دنبال یک دوست میگردم. بیا با هم دوست باشیم. تو یک کرک کوچکی. من که نمیتوانم با تو دوست باشم، چون تو مثل من نمیتوانی پرواز کنی».