داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"انسیه" پس از 14 سال و بعد از داشتن دو دختر مجددا باردار شده است. او به هنگام زایمان متوجه میشود دوقلو (یک دختر و پسر) باردار است. انسیه از بدو تولد نوزادان به دخترش ـ "محبوبه" ـ توجهی نمیکند و تمام توجهی او به پسرش ـ "مهدی" ـ مبذول میشود. محبوبه از شیر مستخدم خانه خورده و توسط مادربزرگش بزرگ میشود. او برخلاف سایر بچهها در درس موفق است ولی در سال دوم دبیرستان و در 15 سالگی به اجبار با ـ عباس رانندهی تریلی ـ ازدواج میکند. محبوبه در زندگی با عباس مشکلات زیادی دارد ولی به طور پنهانی به درس خواندن ادامه میدهد و با کمک همسایهها سال دوم و سوم دبیرستان را نیز به پایان میرساند. عباس پس از فهمیدن این موضوع سخت عصبانی شده ولی سپس با اکراه به او اجازه میدهد به دانشگاه برود به این شرط که با پسران دانشگاه کاری نداشته باشد. پس از چهار سال عباس در کشوری دیگر تصادف کرده و میمیرد. محبوبه پس از اتمام دانشگاه وکیل میشود و در یک دفتر وکالت مشغول به کار میشود. حاج حسین ـ پدر محبوبه ـ حالا قدر او را میداند و با وی رابطهای دوستانه دارد ولی خانوادهاش همچنان نسبت به او بیاعتنا هستند. محبوبه به رغم تصور خویش چهرهی زیبایی دارد که توجه هر مردی را در اولین دیدار جلب میکند. او در دوران وکالت پروندهی زنان بسیاری را پذیرفته و به انجام میرساند. محبوبه برای اولینبار به دکتری در همسایگیاش دل میبندد که همراه زن فلج خویش زندگی میکند. زن دکتر که در حادثهای باعث مرگ پسرشان شده و خود نیز فلج است هیچ شوری نسبت به زندگی ندارد ولی دکتر پانزده سال است که به رغم توصیهی همه حتی همسرش به او وفادار مانده است. دکتر با دیدن محبوبه و پس از شنیدن ماجرای فوت شوهرش به وی دل میبندد و سرانجام با تلاش فراوان و با رضایت سودابه زندگی مشترکی را با وی آغاز میکند که حاصل آن تولد دختری زیبا است.