داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
کتاب حاضر، از مجموعه داستانهای کودک و نوجوان حاوی پنج داستان است که برای مخاطبان گروه سنی (ب) و (ج) به نگارش در آمده است. از این پنج داستان، دو داستان به صورت نثر، یک داستان به صورت نثر آهنگین و دو داستان دیگر به صورت شعر هستند. قابل ذکر است این داستانها قبلاً به صورت جداگانه و با تصاویر رنگی به چاپ رسیدهاند. «ایرزابای»؛ «نازگل و زرگل»؛ «بادپا و دیو هفت سر»؛ «همپَی هَپَل هَپو»؛ و «یدی» عنوانهای داستانها و شعرهای این مجموعه هستند. در داستان «ایرزا بای» آمده است: ایرزا بای مرد جوانی است که همیشه دست به کارهای خاص و سخت میزند تا اینکه با پیرمردی روبهرو میشود که به دنبال دورترین سرزمین و جایی است که خورشید طلوع میکند. ایرزا بای نیز به تقلید از پیرمرد راهی سفر میشود، و پس از چندین سال پیرزنی را میبیند که سرزمین دانایی را دورترین سرزمین معرفی کند. ایرزا بای در میان سالیاش به سرزمین دانایی میرسد و در آنجا به یادگیری میپردازد. دیوانهای به او میگوید که آنجا دورترین و نزدیکترین سرزمین دنیاست. ایرزا بای آن موقع معنای حرف دیوانه را نمیفهمد، وقتی در پیری به بالای دهکدهای میرسد که زمانی در آنجا زندگی میکرده، میفهمد که پس از هر غروبی، طلوعی است و دورترین سرزمین همان نزدیکترین سرزمین؛ یعنی زادگاهش است.