داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
در این کتاب مصور و رنگی، یکی از حکایتهای "ملانصرالدین" بازگو میشود. گفتنی است او و خانوادهاش به سادهدلی شهرت داشتند و زن ملا نیز با همه خوبیهایش، تنها یک عیب بزرگ داشت و آن کنجکاوی بسیار بود. داستان کتاب از این قرار است که زن ملا برای او لحاف چهلتکهای دوخته بود. ملا که خیلی آرزو داشت هرچه زودتر این لحاف را هنگام خواب، رویش بکشد، شبی آن را با خود به پشتبام برد و به روی خود میکشد، از طرفی زن ملا که هنوز خوابش نبرده بود صداهایی میشنود. انگار چندنفر داشتند با هم دعوا میکردند. او سراغ ملا میرود و از او میخواهد علت دعوا را جویا شود. ملا با همان لحاف چهلتکه میان دعوا میرود. اما دو طرف دعوا که نمیدانستند ملا با کدام یک از آنهاست، مرتبا لحاف ملا را به سمت خود میکشند. تا این لحاف پاره میشود. زمانی که به خانه میرود و همسرش علت دعوا را جویا میشود، ملا بیان میکند دعوا بر سر لحاف او بوده است. این اتفاق به صورت مثلی تا کنون میان مردم باقی مانده است. مخاطبان کتاب، گروه سنی "ب" و "ج" هستند.