داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در شمالیترین نقطه شهر به دور از هیاهوی مردم و غوغای ترافیک، «منوچهر شکوری»، سوار بر اتومبیل گرانقیمتش به طرف منزل نوساز خود در حرکت بود. او سالها وقت گذاشته بود تا خانهای زیبا و به قول خودش ضد زلزله بسازد. او صاحب یک همسر و یک دختر 9 ساله است. «شهین»، همسر او پیش از به دنیا آمدن «زیبا»، دخترش به شغل معلمی مشغول بوده، اما پس از تولد دخترش دیگر کار نکرده است و حالا برای بار دوم باردار است. مدرسه زیبا نزدیک یک مدرسه پسرانه است. یکی از روزها که زیبا در راه بازگشت از مدرسه بود دو پسر او را دنبال میکنند و... .