داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«الميرا»، دختر جوان و دانشجويي است كه مدتي است ذهنش درگير مسائلي شده كه او را از دنياي مادي جدا ميكند. «ثريا»، دايه ي الميرا نگران حال اوست. او پس از سالها درباره «امير» برادر الميرا با او صحبت ميكند. الميرا متوجه ميشود كه برادرش زنداني است و قرار است به زودي آزاد شود. فرداي آن روز الميرا در دانشگاه پژو مشكي را ميبيند كه انگار او را تعقيب ميكند؛ او به ياد ميآورد كه قبلا نيز آن ماشين را ديده است و ...