داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
نغمه در آخرین روزهای دبیرستان با پسری به نام شهاب آشنا میشود. نغمه که تا آن زمان با مرد دیگری به جز، برادرش سعید و پدرش رابطه نداشته است، خیلی زود عاشق و دلباختة شهاب که از خانوادهای مرفه و ثروتمند بود میشود. رابطة آنها منجر به ازدواج میشود، اما مدتی بعد علاقه و عشق آنها به یکدیگر به سردی میگراید. نغمه تصمیم میگیرد به فرانسه سفر کند تا شاید دوری باعث بیداری عشق و دلتنگی شود، اما زمانی که از سفر برمیگردد با صحنة نامشروعی از طرف شهاب مواجه میشود. او خانه را ترک کرده و به خودکشی دست میزند، اما خانوادهاش با اقدام به موقع او را نجات میدهند. پزشکان به او توصیه میکنند که با سرگرم کردن خود این حادثة تلخ را کمکم فراموش کند. در این میان، پژمان همبازی دوران کودکی خود را میبیند. پژمان که در ده سالگی همراه پدر و مادر به کانادا سفر کرده بود، بعد از مرگ آنها به ایران بازگشته بود. این دیدار آنها را دچار چالشهای تلخ و شیرین میکند.