داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
"آقای چلمن"، روایت مردی بیدست و پاست که همواره مورد اذیت و آزار کودکی شیطان با نام "مجید فشفشه" قرار میگیرد؛ بدینترتیب که مجید فشفشه با تیر و کمان خود، دماغ آقای چلمن را نشانه میگیرد، به طوری که اکنون روی بینی آقای چلمن بادمجان سبز شده است. آقای چلمن پس از اصابت تیر به بینیاش به سراغ پدر مجید فشفشه رفته و از او شکایت میکند. اما پدر مجید فشفشه به جای شنیدن سخنان آقای چلمن با کوبیدن مشتی به بینیاش، بینی او را به فرم طبیعیاش بازمیگرداند. این بار مجید فشفشه با ریختن سطلی آب بر سر آقای چلمن موجبات عصبانیت او را فراهم میسازد.