داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
غزل که در پی مخالفتهای خانوادهاش برای ازدواج او و پسرعمویش ـ اردشیر ـ به انگلستان رفته و ازدواجی ناموفق داشته است، بعد از شنیدن خبر بیماری و فوت پدرش به ایران بازمیگردد. او در مدتی که مراسم پدرش اجرا میشد. متوجه پنهانکاریهایی از سوی خانواده و برخی اعضای فامیل میشود. در این میان با جستوجوی بسیار و راهنماییهای "رامین" ـ یکی از بستگاناش ـ درمییابد که خانجون مادر واقعی او نیست؛ در واقع او فرزند زنی جنوبی بوده که پدرش در مسافرتی با او آشنا شده و با وی ازدواج کرده بود. رامین برای اثبات عشق خود به غزل به دنبال یافتن مدارکی است که حقایق زندگی غزل را آشکار کند.