داستانهای آموزنده
داستانهای آموزنده
«مملی» هیچگاه به حرفهای مادرش گوش نمیداد و از صبح تا غروب، در کوچهها بازی میکرد و لباسها و دستهایش همیشه کثیف بودند. او بدون اجازة مادرش به خانة همسایهها میرفت و با بچهها بازی میکرد. «قلی» پسر خوبی بود که همیشه حرف مادرش گوش میداد، یکبار که قلی بیمار شده بود، مادر مملی از او خواست تا چند روزی به خانة آنها نرود. اما مملی گوش نکرد و رفت و چون از لیوان قلی استفاده کرد، بیمار شد. پدر و مادر، او را به درمانگاه بردند و دکتر برای او آمپول و دارو تجویز کرد. بعد از آن مملی همیشه به حرف مادرش گوش میداد و آموخت که باید با اجازة مادرش از خانه بیرون برود. مخاطبان این داستان تربیتی گروه سنی «الف» و «ب» هستند.