داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
یک روز وقتی «حسنی» به همراه دیگر دوستانش از طرف مهدکودک به اردو رفته بود گنجشکی را دید که لانه نداشت. حسنی به او سفارش کرد که برای خود لانهای بسازد، اما گنجشک به حرفهای حسنی توجهی نکرد. ماهها گذشت و فصل سرما فرا رسید. یک شب حسنی همان گنجشک را دید که از سرما یخ زده بود. او از گنجشک مواظبت کرد تا این که حالش بهتر شد. پس از آن گنجشک از حسنی تشکر کرد و برای خود لانهای ساخت. این کتاب برای گروه سنی «ب» در قالب نظم و نثر به چاپ رسیده است.