داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«ماه منير» با یک دسته گل زیبا در فرودگاه منتظر آمدن نوهاش خوشحال بود که شب یلدا تنها نیست و از طرفی هم خوشحال از اینکه متوجه شده بود «مريم» با «ناصر» نامزد کرده است. مریم دوست داشت که ماه منیر سرگذشتش را برایش تعریف کند و شب یلدا بهترین زمان برای این کار بود. ماه منیر میگوید دختری شیطان بود که خالهاش او را برای پسرش «احمد» خواستگاری کرده است و... .