افسانههای عامه هزار و یکشب - اقتباسها
افسانههای عامه هزار و یکشب - اقتباسها
کتاب مصور حاضر، قصهاي از «دوازده قصه هزارويکشب» و داستاني از افسانههاي عامه است که با زباني ساده و روان براي گروههاي سني (ب) و (ج) نگاشته شده است. در اين داستان مرد دريايي ابراهيم را به تماشاي شهر برد. هيچ مغازه و گورستان و ادارهاي در آن شهر وجود نداشت. همه در حال بازي و خنده و تفريح بودند. صداي خنده و شادي، لحظهاي قطع نميشد. پريهاي دريايي، شانهبهشانه هم، شنا ميکردند و ميگفتند و ميخنديدند.