داستانهای اجتماعی خیالپردازی در کودکان
داستانهای اجتماعی خیالپردازی در کودکان
«آقای چلمن» به خاطر دماغ گندهاش همیشه مورد تمسخر مردمی بود که به او آقای چلمن لقب داده بودند. اما او از دماغش راضی بود و هربار که در آیینه نگاه میکرد، با خود میگفت که اگر این دماغ را نداشت، مردم دیگر دوستش نداشتند و سر به سرش نمیگذاشتند. او شادی و خندۀ مردم را دوست داشت و به این موضوع اهمیتی نمیداد که او را دست میاندازند یا نمیاندازند. یکی از افراد مسخرهگر «مجید فشفشه» بود که هیچ فرصتی را برای سر به سر گذاشتن آقای چلمن از دست نمیداد. اما با این وجود آقای چلمن در لحظهای بسیار سخت، جان او را نجات داد.