داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این مجموعه شامل دو داستان واقعی دربارة دو زن ستمدیده با نام «رعنا در انتظار مرگ» و «گیسبریده» است. در داستان پایانی حکایت دختری به نام «شبنم» بازگو میگردد. او در یک خانوادة کولی و چادرنشین از یک پدر و مادر و مهاجر به دنیا آمد. پدر شبنم، مرادبیگ، مردی قویهیکل بود و وارد باند تبهکار و جنایتکار لطفعلیخان گردید و بعدها به کدخدایی و دهداری آبادی منسوب شد. باند لطفعلیخان و مراد پیک عکس شاه و ولیعهد و فرح را به دیوارش آویخته و اعتراضات مردم را به بدترین شکل سرکوب میکردند. شبنم دارای زیباییهای ظاهری و باطنی بود و با «شهاب»، پسر معتمد آبادی، عشقی پنهانی را تجربه میکرد. تا این که شهاب به علت درگیری با اوباشی که قصد آزار شبنم را داشتند دستگیر و به جرم سیاسی و کمونیست بودن به زندان اوین فرستاده شد. شبنم به او نامهای عاشقانه نوشت، ولی نامه هیچگاه به دست او نرسید. داستان عشق شهاب و شبنم در روستا پیچیده بود و همه او را دیوانه میخواندند، و هیچکس از او خواستگاری نمیکرد. پدر شبنم پیش لطفعلیخان دربارة دخترش دردل کرد و لطفعلیخان گفت که 40 سال با شبنم اختلاف سن دارد، با این حال حاضر است، شبنم را به عقد خود درآورد تا دیگر کسی به او لقب دیوانه و مجنون ندهد. شبنم مات و مبهوت نمیدانست که چه سرنوشتی در انتظار اوست.