داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
در زمانهای قدیم، بازرگانی خبیث و طمع کاری در شهری زندگی میکرد. او فقط بلد بود که سر مردم بیچاره را کلاه بگذارد و از این راه پول خوبی به دست آورد. او مغازهای داشت و اجناس بی کیفیت را به قیمت بسیار بالا با ادعای اینکه اینها اصل هستند و خودش از شهرهای دیگر خریده، آنها را به فروش میرساند. روزی مردی به قصد خرید چند تخم مرغ به مغازه بازرگان وارد شد. مرد قیمت هر عدد تخممرغ را پرسید؟ بازرگان هم به او گفت: ۱۰ سکه. مرد که از قیمت گران تخم مرغ به شگفت آمده بود، گفت: مرد حسابی این که پول خود مرغ است نه پول تخم آن.