داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
وقتی «گرگی»، تولهسگ کوچک به دنیا آمد، مورد مهر و محبت پدر و مادرش قرار گرفت. پدرش از خانواده سگهای «ژرمن شپرد» اصیل بود. آنها در باغی زندگی میکردند. وقتی گرگی بزرگ شد، دیگر از مهر و محبت خانواده خبری نبود، حتی روزی مادرش غذای او را خورد. گرگی به مرغ و خروس صاحبش حمله کرد و از صاحبش کتک خورد و پا به فرار گذاشت. روزی «سیاوش» شانزده ساله که به همراه کاروان در حال کوچ بودند، گرگی را دید و دوستی عمیقی بین آنها به وجود آمد. گرگی با شجاعت با گرگها در میافتاد و از کاروان مراقبت میکرد. روزی عدهای از جمله پدر سیاوش مورد حملة راهزنان قرار گرفتند و کشته شدند. سیاوش با گرگی برای انتقام دنبال راهزنان رفت و بعد از کشتن عدهای از آنها خود نیز کشته شد. گرگی در این میان با ماده سگی آشنا شد و به کمک او انتقام سیاوش را از راهزنان گرفت. بعد کولة سیاوش را به «میراحمد»، پدربزرگش رساند و او را از کشتهشدن سیاوش باخبر کرد.