ماهیگیری - داستان لاکپشتها - داستان
ماهیگیری - داستان لاکپشتها - داستان
روزی روزگاری، قورباغهای به نام «جرمی ماهیگیر» در میان آلالهها در ساحل برکهای زندگی میکرد؛ آشپزخانهاش پر از آب و درهم و برهم و خیلی لغزنده بود، اما آقای جرمی دوست داشت پاهایش خیس شود. برای همین هیچکس او را سرزنش نمیکرد. یک روز جرمي تصمیم گرفت تا برای شام ماهی تهیه کند به همین خاطر قلاب ماهیگیریاش را برداشته و به کناره برکه میرود و تصمیم میگیرد اگر بتواند پنج ماهی را صید کند، دوستانش آقای «آلدرمنِ» لاکپشت و آقای «ایزاک نیوتن» را برای مهمانی دعوت کند و... .