داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«آنا» یک مسیحی متدین است و از بچگی یاد گرفته است که روزهای یکشنبه برای دعا کردن به کلیسا برود. آنا در یکی از روزنامههای محلی مسکو به نوشتن مطالب روانشناسی مرتبط با رشتهاش مشغول است. او مطالب قابل توجهی مینویسد که طرفداران زیادی هم دارد. آن روز صبح پس از گذشت 10 سال پیامی از «الیور» دریافت میکند که دو هفته دیگر به روسیه میآید و میخواهد که آنا را ببیند. الیور پس از اینکه آنا درخواست او را برای ازدواج نپذیرفته بود، ازدواج کرده بود و... .