داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر دربارة زندگی زنی مطلقه به نام «یلدا» است که در محل کارش با پزشکی با نام «مازیار» آشنا و با او ازدواج میکند. مازیار بنا به دلایلی نسبت به زنان بدبین است. به همین دلیل یلدا را در خانه زندانی کرده است. یلدا که باردار است، بعد از تولد دخترش «دیانا»، از خانه فرار کرده و به شیراز میرود. مازیار شهر به شهر ایران را برای یافتن دیانا و همسرش جستوجو میکند. اما بر اثر حوادثی که رخ میدهد سرنوشت مازیار و یلدا تغییر مییابد.