داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«جمال میرصادقی» که پیرو سبک ادبی رئالیسم است در رمان «گیسوانت طلا و چشمانت زمرد» به کندوکاو روانی و درونی آدمها میپردازد. در بخشی از این رمان میخوانید: «شیری یا روباه؟ مادر در خانه را به روی او باز کرده بود. شیر، شیر. نمرهها را به تختهی اعلانات زده بودند، آخرین امتحانهایی بود که داده بود. از زیباییشناسی نمرهی خوب آورده بود و از سخنسنجی نمرهی قبولی. قاسم هم نمرههای قبولی آورده بود. زدیم تو گوش لیسانس، آقای نویسنده بعد از این. گفتم امشب ژیلا خانم با اون بطریهای رؤیازاش بیاد و به خودمون سور بدیم. از دانشکده که بیرون آمدند، قاسم رفت بالای سکویی و رو به در آن ایستاد و گفت: ای قبلهی حاجات، ای برآورندهی آرزوها، بر تو سپاس باد که نیاز ما رو برآوردی و ما رو به مرتبه علو لیسانس مفتخر کردی و...».